تبليغاتX
نامه هام - كابوس هاي روسي

نامه هام

دست نوشته های پسری که به ماه رفت و ...

هوا ابري است !
چندين روز است تلاش ميكنم ،

اسم درخت اكاليپتوس را حفظ كنم

اما نميتوانم !
دو روز تمام است كه آن مگس هم گشنه و تشنه ،

در اطاقم ،

خود را به در و ديوار ميكوبد !

پنجره را باز كردم كه برود ،

ساق پايم به لبه تخت خورد !

او را گم كردم !

تا چند دقيقه عشق و مگس را از ياد بردم

و بعدها اسمش را گذاشتم ،

تحليل عيني سكانسي از فيلم ايثار تاركوفسكي
انتحاري و پيامبرانه !
آنجا هم قهرمان داستان ،

ساق پايش به لبه ميز ميخورد !
هنوز صبحانه نخورده ام ،

ولي تعداد سيگارهايي كه كشيدم تا الان چارتا شده است !

بي هيچ دليلي سرحالم

و از تصوير خودم در آئينه ،

راضي به نظر ميرسم !
چشم هاي قشنگي دارم

موهايم هم بد نيست....

ميروم كه روي تختم

آخرين فصل كتاب سيماي مرد هنر آفرين در جواني ،

اثر جويس را تمام كنم....

به دليل ساق پايم

منصفانه است كه اين نوشته را

با ديالوگ آليوشا در فيلم آئينه ،

اثر آندره تاركوفسكي تمام كنم

كه گفت :

مهم نيست ،

مهم نيست.....

همه چيز بالاخره درست خواهد شد ،

روزي همه چيز

مطابق ميل ما خواهد شد !

بعدها

مطمئنا يك ساعت در سكوت خواهم ماند

و اين شعركه نميدانم از كيست را ،

در ذهنم مرور ميكنم كه :

حلزون از صدف خود بيرون مي آيد ،

تا بميرد.

باد سرد

در صدفش جاي ميگيرد....

حسين پناهي - كابوسهاي روسي

+نوشته شده در 87/07/18ساعتتوسط میثم | |