هيچ چيز دوبار اتفاق نمي افتد و اتفاق نخواهد افتاد به همين دليل ناشي به دنيا آمده ايم و خام خواهيم رفت حتي اگر کودن ترين شاگرد مدرسه دنيا مي بوديم هيچ زمستان يا تابستاني را تکرار نميکرديم هيچ روزي تکرار نمي شود دو شب شبيه هم نيست دو بوسه يکي نيستند نگاه قبلي مثل نگاه بعدي نيست ديروز وقتي کسي در حضور من اسم تو را بلند گفت طوري شدم که انگار گل رزي از پنجره باز به اتاق افتاده باشد امروز که با هميم رو به ديوار کردم رز گل رز چه شکلي است؟ آيا رز گل است ؟ شايد سنگ باشد اين ذهن ماست که... اي ساعت بد هنگام اي خاطره ات خاموش اين نمي دانم ها چرا با ترسي بي دليل مي آميزي هستي جهان نيستي پس بايد سپري شوي گذشت سپري شد زيبايي در همين است هر دو خندان و در آغوش هم مي کوشيم بتوانيم آشتي کنيم هر چند با هم متفاوتيم مثل دو قطره آب زلال
مرا ببخشید که شعر خانم ویسواوا شیمبورسکا :) را تغییر دادم.