تبليغاتX
نامه هام

نامه هام

دست نوشته های پسری که به ماه رفت و ...

خب، می بینم که حسابی به خودت می رسی

از خودت مراقبت می کنی.

نیازهایت را برآورده می کنی.

خوب گوش می دی یا می خونی ، درباره رژیم غذایی ،

تغذیه ، خواب و ....

همین طور خریدن وسایلی که می گن به درد ورزش می خوره.

صابونهای خارجی که خوب تمیز می کنن.

اسپری های خوشبو ، بدن سازی ، قرصهای نیرو زا.

اما یاذت باشه که بعد از همه اینها

بالاخره قصه به پایان میرسه ...

بالاخره می میری ...

میتونی سیگار رو ترک کنی ، اما آخر می میری.

دور مواد رو خط بکشی ، اما آخر می میری.

خود را از خوردن غذاهای چرب و سرخ کردنی منع کنی ،

و در سلامت کامل باشی ، اما آخر می میری.

می تونی نرمش کردن رو از سر بگیری.

اما وقتی موسیقی تموم بشه ، می میری.

توی ماشینت کمر بند ایمنی هم که ببندی ، با هم می میری.

حمام آفتاب هم که نگیری یا بگیری ، باز می میری.

بالاخره می میری ، آخرش می میری.

 با کفشهای ریبوک ، نایک و آدیداس

می تونی تو آسمونها قدم بزنی ، اما اونجا هم بالاخره می میری.

می تونی ازدواج کنی ، اما پسرت یه روز شناسنامه ات را مهر باطل شد میزنه.

به نقطه اوج هم که برسی ، می میری.

می تونی از شر فشارهای روحی خلاص شی ، استراحت کنی ،

مجله موفقیت بخونی ، آزمایش ایدزت منفی باشه ، ورزش کنی ،

مسافرت بری ، اما باز هم آخرش می میری

تو ته همه کارها می میری.

در نهایت چه بخوای چه نخوای می میری.

پس بهتره حالا که زنده هستی از زندکی لذت ببری ،

در حال زندگی کنی ، و زندگی کنی و زندگی کنی.

چون بالاخره ...

 

از شل سیلوراستاین

+نوشته شده در 85/04/27ساعتتوسط میثم | |

سلام

بعد از یه تاخیر چند روزه دوباره شروع به نوشتن کردم ، اینقدر کتابی شروع کرده بودم که دیگه وقتی میخوندم ، نمیتونستم دوباره بنویسم .

قرار بود که تو این وبلاگ از یه سری از موضوعهای خاص صحبت بشه ( از آزار جنسی کودکان زیر 8 سال تا فلسفه و فوتبال و موسیقی و... ) ولی بنا به دلیل های مختلف دسته بندی موضوعی دیگه نداره ، به هر صورت من مینویسم و اگه خوندید و حالشو بردید که هیچی و اگه خوندید و فکر کردید کارت اینترنتتون حروم شده ، شرمنده ، فحشم ندید .

+نوشته شده در 85/04/26ساعتتوسط میثم | |

سلام

من میثم هستم ،  متولد خرداد ماه هزار و سیصد و شصت و یک ، تهران .

بالاخره من هم تصمیم گرفتم وبلاگی رو به راه کنم و از این طریق برخی حرف‌هایم را، که معمولا نمیشه زد را بگم وبلاگ شخصی هر کس ظاهرا حکم همان دفتر یادداشت‌های شخصی را دارد که از قدیم مرسوم بوده و اشخاص مختلف، بسته به موقعیت شغلی و حرفه‌ای، و همین‌طور ذوق و استعداد خود، حرف‌های دلشان را در آن می‌نوشتند و در تنهایی آن سررسیدهایی که پر از ناگفته‌هایی را که نمی‌توانستند و یا نمی‌خواستند و صلاح نمی‌دانستند که بگویند، بگویند .

به همین سادگی ، به همین خوشمزگی من از امروز شروع می‌کنم به نوشتن در این وبلاگ و امیدوارم که آنچه خواهم نوشت هم دارای خصوصیات همان یادداشت‌نویسی‌های شخصی باشد و هم در حد و حدود خودش مورد پسند قرار بگیرد و خوانندگانی را به‌خود جلب کند.

اگه یه موقع از این حوالی گذر کردین خوشحال می شیم میزبان حضور گرمتون باشیم دمتون گرم، مرسی، همیشه سبز و آفتابی باشید .

+نوشته شده در 85/04/22ساعتتوسط میثم |